تبليغاتX
تو بهترین بهترین هایی!
دوستت دارم و می دانم که می دانی!

تو از شهر غریب بی نشونی اومدی
 تو با اسب سفید مهربونی اومدی
 تو از دشت های دور وجاده های پر غبار
برای هم صدایی هم زبونی اومدی
تو از راه می رسی ،‌ پر از گرد و غبار
تمومه انتظار ، می اید همرات بهار
چه خوبه دیدنت ، چه خوبه موندنت
 چه خوبه پاک کنم ، غبار رو از تنت
 غریب آشنا ، دوست دارم بیا
منو همرات ببر ، به شهر قصه ها
 بگیر دست منو ، تو او دستا
 چه خوبه سقفمون یکی باشه با هم
 بمونم منتظر تا برگردی پیشم
تو زندونم با تو ، من آزادام

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/01ساعت 16:57  توسط نسیم  | 

 

زخمی ترازهمیشه، ازدرد دل سپردن

 

سرخورده بودم ازعشقِ،درانتظارمردن

 

با قامتی شکسته، ازکوله بارغربت

 

درجستجوی مرهم، راهی شدم زیارت

 

رفتم برای گریه، رفتم  برای فریاد

 

مرهم مراد من بود،کعبه توروبه من داد

 

ای ازخدارسیده، ای که تمام عشقی

 

درجسم خالی من، روح کلام عشقی

 

ای که همه شفائی،درعین بی ریایی

 

پیش تومثل کاهم ، تومثل کهربایی

 

هرذره ازدلم را،باحوصله زدی بند

 

این چینی شکسته، ازتوگرفته پیوند

 

ای تکیه گاه گریه،ای هم صدای فریاد

 

ای اسم تازه من،کعبه تورابه من داد

 

من زورقی شکسته ام ،اماهنوزطلائی

 

طوفان حریف من نیست،وقتی توناخدایی

 

بالاترازشفائی،ازهرچه بد رهایی

 

ای شکل تازه عشق،توهدیه خدایی

 

باتونفس کشیدن ،یعنی غزل شنیدن

 

رفتن به اوج قصه،بی بال وپرپریدن

 

ای تکیه گاه گریه،ای هم صدای فریاد

 

ای اسم تازه من ،کعبه تورابه من داد

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/09/28ساعت 16:43  توسط نسیم  | 

 

من رو حالا نوازش کن

           که این فرصت نره از دست

                       شاید این آخرین باره

                                    که این احساس زیبا هست

من رو حالا نوازش کن

            همین حالا که تب کردم

                            اگه لمسم کنی شاید

                                              به دنیای تو برگردم

هنوزم میشه عاشق بود

         تو باشی کار سختی نیست

                        نبینم این دم رفتن

                                 تو چشمات غصه میشینه

                                                  همه اشکاتو می بوسم

                                                   می دونم قسمتم اینه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/09/25ساعت 10:46  توسط نسیم  | 

 

می آیی،ثانیه ها را التماس می کنم که بگذرند شاید که لحظه دیدار نزدیکتر شود.

مشتاق آمدنت هستم،بوسیدنت و گرم در آغوش کشیدنت،قلبم تو را فریاد می کشد،چشمانم را

فرش راهت کرده ام.

بی صبرانه در انتظار آمدنت لحظه ها را به انتظار نشسته ام،آغوش گشوده ام و اینقدر در انتظار

 آمدنت می مانم تا آغوشم را پر از حجم حضورت کنی.

می خواهم با تو برقصم!در باد،در باران،در طوفان...دستانت را بر کمرم حلقه کن و سرت را بر

شانه ام بگذار، بگذار گرمی انگشتانت را بر پوستم حس کنم،بگذار طعم شیرین لبهایت را احساس

 کنم، می خواهم نرمی بوسه هایت بر چشمهایم،گونه هایم،و بر لبهایم تکرار شود.

نجواهای عاشقانه ات را می خواهم،در گوشم زمزمه کن دوستت دارم را بگو که لحظه های بی من

را تاب نمی آوری و برای به آغوش کشیدنم ثانیه ها را شمرده ای.

می خواهم باغ تو برقصم در باد،در باران،در طوفان...با تو مرا باکی نیست از خشم آسمان زندگی که

هراسانم می کرد، مرا باکی نیست از سختی هایی که خسته ام می کرد، می دانم که شانه هایت

 تکیه گاه امنیست همانگونه که آغوشت امن ترین مامن.

می خواهم با تو برقصم...

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/09/10ساعت 17:3  توسط نسیم  | 


این پستو ناجی جونم برام نوشته!!!!!!!!!



سلام عزیزم
دیشب که نیمه های شب راهی خونه بودم
بازم بارون بارید
بازهم باران
باز هم طراوت
باز هم یاد قشنگ تو...
من و تو و بارون
توی خیابون پرخاطره ولیعصر...

قايق‌سوار بوديم
در ايستگاه آب
بالاي نهرها
در كوچه‌باغ تجريش

از شيب جويبار
رفتيم
رو به پايين
همراه آبشار

انگار باران قسمتی از عشق ما شده
شاید نمادی از پاکی و صداقت این عشق خالصانه ما باشه
شاید که نه حتما !!!!!!!!!!!!!!
پس
دوست دارم عشق بارانی من...



باران که می بارد تو می آیی...
و تو به یاد بسپار ...
باران همیشه می بارد و تو همیشه می آیی...




ای کاش دیشب
درون بارش های پی در پی پر بار باران های پاییزی
تو هم با من می بودی
درون کوچه های بلند
درون دشت های وسیع خیالی من
درون بادهایی که تو را گم کرده اند
زیر ابر های دلتنتگ آسمان این شهر غریب
درون شعر شاعران
درون نواهای بی همتا
و درون رویای زیبای با تو بودن
به راستی من دیشب با تمام این ها بودم
با بارش باران
با کوچه های بلند
با ابرهای دلتنگ
با بادهای وحشی
با شعر شاعران
و با خیال زیبای با تو بودن
راستی با خیال زیبای با تو قدم برداشتن
معلق و بی انتها
عریان
بی هراسی از این که خیس آب شوم
با تو بودم ...
آری
من با تو بودم معشوق من
درون بارش های پر بار باران ها
درون کوچه های بلند
درون نواهای زیبا
تو قدم به قدم با من بودی معشوق من
تو دیشب بی آنکه حرفی بزنی شنیده می شدی
تو بی آنکه باشی ، دیده می شدی
تو بی آنکه راه بروی
صدای دلنشین کفش هایت
گوش را نوازش می کرد
تو
بی آنکه نگاهم کنی
مرا مست چشمان زیبایت کرده بودی
راستی تو آنجا بودی
من تورا دیدم که آنجا بودی
زیر بارش های پر بار باران های پاییزی
تو دیشب
تمام را با من بودی
درون رویای زیبایت...






بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم


همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم




دوست دارم عزیزم!!!!

دنیا نباشد
کوچه ای باشد و باران...
و دلبری باشد زلال تر از باران ...
+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/30ساعت 18:33  توسط نسیم  | 

 

دوباره دست آشتی من با باران پس از روزهای سختی که گذشت، قدم زدن من در باران با یاد و

خاطره ی تو!

قطره های باران مثل بوسه های نرم تو نوازشگر گونه هایم شد و من سر مست از عطر دل انگیزت

چشمهایم را بستم و به تو اندیشیدم.

تویی که لحظه لحظه ی زندگیم شده ای، صبوری را به من آموختی و آغوشت امن ترین جایست که مرا

از وحشت تاریکیها پناه می دهد.

جای بوسه هایت بر پیشانی،چشمها و گونه هایم گرم گرم است هنوز.

تویی که تپش های قلب مهربانت تکرار دوستت دارم هاست و برق نگاهت عشق را فریاد می زند.

تویی که با تمام بد شدنهای من می سازی و با عشق و صبر به آرامش می خوانیم.

تو فرشته ای، فرشته ای که خداوند به من ارزانی داشت تا از گرداب یاس و نا امیدی نجات یابم.

از رفتنت دیگر هراسی نیست !می دانم که هستی، تا هنگامی که بخواهم، بخواهی، بخواهیم.

دیگر شکی نیست! به عشقت و به حرفهایت. قلبم را لبریز از اطمینانی کرده ای که با تمام وجود به

 تو ایمان آورده.

چه صبورانه بیزاریم را تحمل می کنی ،چه عاشقانه آرامش را مهمان قلبم ،و چه خواستنی در آغوش

 می کشیم.

مرا با زندگی،عشق،اعتماد و باران آشتی دادی، لحظه لحظه ی زندگیم شده ای.

دوستت دارم، دوستت دارم و چه خوشحالم که تنها دوستت دارم!شاید روزی عاشقت شوم و عشقی

 که با دوست داشتن آغاز شود چه عشقی خواهد شد!!!!!!!!!!!

فاصله ها را عاشقانه صبوری می کنم تا بیایی و دوباره گرم در آغوشم کشی و با باران پاک بوسه هایت

 دلتنگی هایم را بشویی، مهربان تر از باران.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/08/26ساعت 14:57  توسط نسیم  | 

 

ببین كه چگونه لبهای ساكتم در حسرت بوسیدن لبهای معصوم تو سكوت كرده اند ، لبهایم را بر

 لبهایت می گذارم و در بلندترین نقطه زمین تو را می بوسم.

آن هنگام كه هر دو در لذت تن غرق بودیم دیدی كه خداوند میخندید ، خداوند خوشحال شده بود ،

خداوند خوشحال شده بود . پس بیا نترسیم و تا ابد لبهایمان را به هم گره بزنیم تا ابد .

 ای تنها منجی من ، مرا تنها مگذار ، اگر آسمان شوی برایت زمین خواهم شد تا به رویم بباری ،

برای چشمان معصومت نگاه خواهم شد و برای گوشهایت صدا ، برای نفسهایت گلو خواهم شد و در

رگهایت از خون خود خواهم دمید.

مرا تنها مگذار، مرا تنها مگذلر.

می خواهم همیشه مال من باشی تا همیشه.تو دیگر تنها نیستی، خانه ای خواهم ساخت برایت،

 از استخوانهایم برایش ستون و از پوستم برایش سقفی ، قلبم را با برق نگاهت میشکافم و از

 گرمی خون رگهایم برای شبهای تاریک تنهاییت آتشی می افروزم و تا هیشه در کنارت می سوزم

 تا همیشه و در عوض فقط از تو می خواهم گونه های خیسم را پاک کنی...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/24ساعت 6:31  توسط نسیم  | 

 

اگر بدانم که دلتنگ منی ، و دلت همیشه با من است دلم را فدای آن قلب مهربانت

میکنم!

اگر بدانم که مرا دوست داری و تنها آرزویت من هستم تا آخرعمرم عاشقانه برایت

میخوانم ترانه عشق را !

اگر بدانم که یک لحظه به من می اندیشی ،تمام لحظه هایم به این می اندیشم که


چگونه اینهمه عشق و محبت را به تو ابراز کنم !

اگر بدانم که به انتظار من نشسته ای ، تو بگو تا آخر عمر به انتظارم بنشین ، من تا

آخرین حد این انتظار منتظر آمدنت مینشینم!

اگر بدانم که برایت ارزش دارم و همه زندگی ات هستم ، تا آخرین نفس به پای تو

می نشینم و تا آخرین نفس ، یک نفس فریاد میزنم دوستت دارم!

اگر بدانی که چقدر دوستت دارم دلتنگی که سهل است دلت برای یک لحظه درکنارهم

بودن پرپر میزند!

اگر بدانی که تنها آرزوی من تویی ، روزی صدها بار آرزو میکنی که به آرزویم برسم!

اگر بدانی که همه لحظه های زندگی ام به تو می اندیشم ، تک تک لحظه ها را

می شماری و به عشق آن لحظه ها زندگی میکنی

اگر بدانی که برایم یک دنیا ارزش داری ، سفری به دور دنیا میروی تا بفهمی چقدر

برایم عزیزی

اگر بدانی که میدانم ، بدون تو میمیرم ، مرا اینگونه در حسرت عشقت نمیگذاری!


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/08/12ساعت 10:40  توسط نسیم  | 

 

دلم برات تنگ شده...

 اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم

به فاصله ها فكر نميكنم ......

 ميدوني چرا؟؟

 آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....

هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....

 رد احساست روي دلم جا مونده ...

 ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........

چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......

 حالا چطور بگم تنهام؟؟

 آره! خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....

 ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....

 آخه...تو ، توي قلب مني...

 آره! تو قلب من....

 براي همينه كه هميشه با مني...

براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...

براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...

 آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...

 هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...

 دستامو ميذارم روقلبم و يه نفس عميق ميكشم....

 دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت

 صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيزميرسم.....

 به عشق و به تو.....

 آره...به تو....

اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...

اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....

 اونوقت ديگه تنها نيستم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/07ساعت 11:12  توسط نسیم  | 

 

من با تو سخن مي گويم . . . . .  رساتر از هميشه

 و تو حرفهايم را مي شنوي . . . . .   روشن تر از هر روز

 بگذار از عشق سخن نگويم

 بگذار وسعتش را در حصار كلمات محدود نكنم

 چرا كه من عشق را با كلام در نيافتم

 براي من عشق نه كلام است ، نه صوت و صدا

 چيزي است وسيع تر از همه اينها

 وسيع است و با نجابت . . . . .  مانند دلت

 با شكوه است و پر رمز و راز . . . . .  همانند چشمانت

 عميق است و پر از صداقت . . . . .  همانند انديشه هايت

 بگذار دريا بداند رقيبي دارد به زلالي قلبت و به ژرفناكي نگاهت

 و گفتي كه معناي عشق در انتظار است و در فاصله ها !

 و من تمام اين فاصله ها را با صبر و انتظار به تماشا نشسته ام !

 چه رازيست در اين فاصله . . . . .  نمي دانم

 كه هر چه ميگذرد مرا شيداتر مي كند . . .

 و من . . . . .   شيدا مي مانم

 بگذار از عشق سخن نگويم

 بگذار وسعتش را در حصار كلمات محدود نکنم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/03ساعت 11:20  توسط نسیم  |